"دانشگاه من"
سلام ای غروب غریبانه دانشگاه"
بیکاربودم نشستم کمی آرشیو وبم روخوندم! عجب! یعنی": خداییش! عجب خاطراتیه! ازبعضی حرفای خودم خنده م میگیره که احیانا این حس شوخ طبعی اینروزا کاملا رفته وبیشترجدی وخشک شدم! بس که گفتن شلوغی!وروجکی! گرچه یکی مثل اون هم جدی باشه "توهم عاشق!"خواه ناخواه تاثیرمیذاره" ای انصاری! ای "م...."بمون همیشه کنارم و پایانی خوش به سرگذشت دانشگاه من بده! پ.ن:وبلاگ جون ازت ممنونم توی این سالها حرفهاونوشته هامو بدون تحریف حفظ کردی و سنگ صبورم شدی"دوستت دارم"با همه اتفاقات تلخ و شیرین" -یک پسر پاک هردختری راشایسته احترام میداند"جان میلتون" اولش که خواب افتادم و سریع پوشیدم و حتی تا پای سرویس رفتم اما ۹:۱۰ شد ونیومد دیدم بیشتر دیرم میشه سریع برگشتم پای ایستگاه تاکسی وخدا خدا کردم زود برسونه یه تاکسی رو که همون لحظه رسید"....رادیوش روشن بود و بعد چندتا پیام بازرگانی صدای دلنشین احسان توی ماشین پخش شد و از استرس من کم شد!کلا صدای این آدم استرس رو از من دورمیکنه". بعد مث فرفره پریدم اونور میدون و همون لحظه تاکسی خط دانشگاه که فقط یک نفر نیازداشت تا راه بیفته رسید ومن پریدم بالا"..... خداروشکر۹:۳۰ دانشگاه بودم وزمانی از در رفتم توی کلاس"چی دیدم؟ استاد رو ؟نه..... خوب معلومه عشقمو دیددددم کلاس که تموم شد پاشدم با رویا صحبت میکردم دیدم واستاده آخرکلاس بادوستش صحبت میکنه و چون حواسش نبود یه دل سیرنگاش کردم و .... ای خدامن چرا اینو اینقدر دوستش دارم؟.... پ.ن ۱:مثل اینکه دیگه کم کم باید بریم خونه خودمون"هورررا ای دی اس ال پ.ن۲:خدایا عشقمو ازم نگیر"...چکارکنم دل عاشقه"دل بدجوری میخوادش"
به جون خودم ببینمت کلی سربه سرت میذارم! با اون کارهای وروجکیت!
![]()
.... اون اینجوری شد>
بعدبا رویا اینا دست دادم و داشتم مینشستم دیدم از سرجاش بلندشد داره یه جوری باز میشینه بتونه دید داشته باشه منم از دست اینکاراش خنده م گرفته بود! اما بازخوبه شد دوروز درهفته" یک شنبه و سه شنبه!
"![]()
| Design By : Night Skin |


